در برگنامه فانوس، هر نویسنده پاسخگوی دیدگاه های خویش است

 

زمان  نشر :

 

 ماه قوس  ۱۳٨۶ خورشيدی 

 

 


آرشيف نوشته های نويسنده


 

 

    


نسخه قابل چاپ


 

 

 

داکتر لطيف طبيبی

 

 

 

 

فاشیسم 1920و مقایسه آن با جمهوری اسلامی ایران

 

اشاره یی بر دکترین «تونی بلر»

 

 

 

1- مقدمه

2- جمهوری اسلامی ایران و شوراندن شیعیان در منطقه

3- ریشه فاشیسم 1920 از بحران اقتصادی بود نه از مذهب

4- نقش کشورهای غربی در پروسه اتم گرایی ایران

5- تحولات سیاسی و جغرافیایی روزافزون جهان و بحران اقتصادی امریکا

 

 

 

1 - مقدمه

بعد از آنکه حمله نظامی دولت ایالات متحده امریکا در عراق شکست خورد و برخی از یاران جناح محافظه کاران از دستگاه بوش دوم به خاطر شکست نظامی فاحش امریکا در عراق، کناره گیری کردند، حکفرمایان کاخ سفید، مقوله های سیاسی تازهء را بنام  "جنگ جهانی سوم و فاشیسم اسلامی"  به بازار مطبوعات جهانی عرضه کردند.

 

استفاده از مقوله "فاشیسم اسلامی و جنگ جهانی سوم" برای نخستین بار از جانب رئیس جمهور امریکا، بوش دوم یاد شده است. از آنجایی که سال آینده، انتخابات ریاست جمهوری در امریکا است، برخی از نامزد های ریاست جمهوری نیز صحبت های از آغاز جنگ جهانی سوم و فاشیسم اسلامی به میان می آورند.

 

به تاریخ نزدهم اکتوبر2007 «تونی بلر»، نخست وزیر سابق انگلیستان که در جمع نخبگان سیاسی و کاتولیک نیویورک در باره ایدئولوژی افراطی اسلامی حرف می زد، ایران را به حمایت از تروریسم متهم کرد و هشدار داد که جهان با شرایطی مشابه "ظهور فاشیسم در دهه 1920" روبرو است.

 

آقای بلر گفت: "... این ایدئولوژی را در حال حاضر یک دولت دارد، و آن ایران است. دولتی که آماده حمایت و پشتیبانی مالی از تروریسم برای بی ثبات کردن کشورهایی است که مردم آنها دوست دارند در صلح و آرامش زندگی کنند..."

نخست وزیر سابق انگلیستان، خواستار هوشیاری مداوم امریکا، بریتانیا و متحدان شان در مبارزه با تهدید افراطی گری شد. او هشدار داد، در زمانی که جهان با شرایطی مشابه "ظهور فاشیسم در دهه 1920" روبرو است، نباید به فشارها برای عقب نشینی تن داد.

دو روز بعد از سخنرانی تونی بلر آقای «دیک چنی» معاون بوش دوم، در یک سخنرانی در حومه واشنگتن در اجتماع کاتولیکان در سخنانی شدیداللحن علیه جمهوری اسلامی ایران، اعلام کرد که اگر ایران به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد، با "پیامد های جدی" روبرو خواهد شد.

 

اکنون برخی از دولتمداران امریکا و انگلستان،  مردم امریکا و جهان را از نگاه روانی آماده یک جنگ طولانی می نمایند. یکی از عوامل عمده  پروپاگند های جنگ جهانی سوم حکمفرمایان امریکا، بحران اقتصادی و تضادی که قدرت اقتصادی امریکا و برخی از قدرت های اقتصادی اروپا در تجارت جهانی در حوزه های اقتصادی جهان به آن گرفتار شده اند، می باشد.

 

بحران های اقتصادی کشور های متروپل، پاشنه آشیل نظام های انحصاری است. اکنون برخی از مردم امریکا بخاطر این بحران، به مشکلات اقتصادی - از بابت گرانی مواد خوراکه، بنزین، گاز، برق و غیره اقلام مصرفی - ، گرفتار شده اند.

 

2 - جمهوری اسلامی ایران و شوراندن شیعیان در منطقه

نخست از همه باید این مسأله در اینجا روشن گردد که این مضمون به دفاع از جمهوری اسلامی ایران نیست. هر نظامی که بر پایه ایدئولوژی استبدادی استوار باشد، قابل حمایت و ستایش نیست، به ویژه رژیمی که اکنون علیه روشنفکران، دگراندیشان و زنان در ایران به سیاست سرکوبگری شدت بخشیده است.

 

دولت امریکا ادعا می کند که جمهوری اسلامی ایران با پشتیبانی از بعضی جناح های مذهبی شیعه در منطقه، باعث ناآرامی های سیاسی شده است. به باور برخی از سیاستمداران دولت امریکا، جمهوری اسلامی ایران با پشتبانی از حزب الله لبنان، شیعه های عراق، سازمان حماس در فلسطین و همچنان شعار نابودی اسرائیل، ضد منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی امریکا در منطقه قرار گرفته است. اکنون امریکا این سیاست جمهوری اسلامی را مداخلات مستقیم می پندارد و ایران بهانهء سیاسی برای دولت های امریکا و برخی از کشور های اروپائی شده است.

 

با توجه به بحران اقتصادی که قدرت های انحصاری در تقسیم تجارت جهانی به آن مواجه شده اند، حمله نظامی امریکا به ایران و منطقه وسیله یی است که توسط آن دولت امریکا می خواهد از اتحاد حوزه اقتصادی کشورهای جنوب شرق آسیا، جلوگیری نماید.

 

جمهوری اسلامی ایران نیز به بحران اقتصادی شدیدی گرفتار شده است. گروه اصولگرایان که به رهبری دکتراحمدی نژاد دولت را در دست دارند، پیش از احراز قدرت، وعدهء نان، کار و رفاه عامه را به مردم نوید می دادند، اکنون بعد از چند سال ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد، بیکاری، فقر و سلب آزادی های مدنی در محیط دانشگاه، زندانی شدن روشنفکران، دگراندیشان و پژوهشگران، بیش از پیش زیادتر شده است.

 

جمهوری اسلامی ایران با عملی شدن برخی از برنامه های تحریم اقتصادی، به مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گرفتار گردیده است. با آن هم سیاستمداران ایران بدون سنجش عواقب این سیاست با رو در رویی با دولت امریکا و کشورهای عمده اروپائی، باعث آن خواهند شد که دولت محافظ کار امریکا و برخی از کشورهای اروپایی که در بحران اقتصادی و سیاسی گرفتار اند، یک حمله نظامی توسط نیروی های هوایی امریکا به ایران را فراهم آورند. سیاستی که اکنون در صدد آن اند.

 

حمله نظامی امریکا به ایران می تواند خسارات انسانی و سیاسی مدهشی در ایران و منطقه وارد کند. در نتیجه خون ملیون ها انسان بی گناه خواهد ریخت و از نگاه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی این حوزه، سی سال از رشد اقتصادی کنونی خود عقب خواهد افتاد.

 

دولت امریکا و کشورهای غربی توان نظامی و اقتصادی آن را دارند که جنگ خانمانسوزی را در این منطقه به راه اندازند و اوضاع سیاسی ایران را به حالت یک قرن پیش در آورند ( در سال 1907 میلادی، قراردادی بین انگلیس و روسیه سر تجزیه ایران صورت گرفته بود، بدون آنکه دولت ایران از آن قرارداد آگاهی داشته باشد، که بعداً همان قرارداد توسط « تروتسکی» وزیر دفاع دولت بلشویکی لغو اعلان شد و تجزیه ایران صورت نگرفت.) و مسئله حق خود مختاری برخی از اقوام این مناطق را که تا امروز حل نشده باقی مانده است، دوباره عملی گردانند.

 

اگر حمله نظامی امریکا و کشورهای عمده غربی به تجزیه این سرزمین ها منجر نشود، بازهم قدرتمداران ایران باید متوجه باشند که جنگ خانماسوز امریکا و همفکرانش، باعث ضعف قدرت مرکزی ایران خواهد شد. به تعقیب آن نغمه های آزادیخواهی و حق مختاری برخی از اقوام مختلف سر زمین ایران به صدا در خواهد آمد.

 

"جنگ جهانی سوم" که دولت امریکا و برخی از کشورغربی از آن صحبت می کنند، می تواند به خاطر منافع دراز مدت امریکا در منطقه، دامنه آن به چندین کشور زیر که هم اکنون در جنگ های حوزه وی به خاطر خود مختاری اقلیت های اتنیکی گرفتارند، کشانده شود:

 

(1) ایران: کشوری است که از نگاه فشارهای مذهبی و نژادی بالای اقلیت های سنی مذهب، عرب ها، بلوچ ها، کردها، ترک ها و ترکمن ها و غیره و از لحاظ ساختار چندین لایه استبداد مذهبی و قومی، از همه کشور های همجوار شکننده تر است. برای اینکه از یک جهت فشار مذهبی شیعه گری و از جهت دیگر ناسیونالیزم عجولانه فارس گرای، جان همه را لب رسانیده است. جای تعجب است که حتی برخی از روشنفکران چپ ایرانی هم به این مرض روانی فارس گرایی گرفتار می باشند! این روحیه باعث نفرت زیادی در بین اقوام غیرپارسی علیه هژمونی اقلیت پارس و شیعه در داخل ایران و کشور های همجوار شده است. هم اکنون جنبش های آزادی خواهی کردها، ترک ها، بلوچ ها، اعراب و ... علیه جمهوری اسلامی و شیعه گری آن در داخل ایران به راه افتاده است.

 

(2) افغانستان: اکنون قوای ناتو از نگاه نظامی و سیاسی به مشکلات زیادی گرفتار شده اند. در افغانستان طالبان اکثراً نمایندگی از اقوام پشتون می نمایند. در افغانستان تا امروز هر بلای سیاسی که از خارج بر سر این سرزمین وارد شد، کسی ساز جدایی و تجزیه افغانستان را ننواخت، بدبختانه  جنگسالاران محلی و بنیادگریان مذهبی این پدیده را اکنون در افغانستان دامن می زنند. ساختار نظام جمهوری اسلامی افغانستان که توسط امریکا در این کشور پایه گذاری شده، برای برخی از اقوام پشتون ما به دلایل زیر، خوش آیند نیست:

 

الف: دولت قبیلوی ارثی که تا پیش از قانون اساسی از این قوم بود. تبدیل به نظام جمهوری اسلامی انتخاباتی شد. این پروسه برای برخی از اقوام پشتون مورد پذیرش نیست.

 

ب: هژمونی قومی که تا اکنون این قوم تکیه بر قدرت مرکزی می کردند و توسط حکومات استبدادی، خواسته های اقوام دیگر وادی های هندوکش سرکوب می شد، ظاهراً در پوشش قانون اساسی افغانستان، رنگ باخته است.

 

از جهت دیگر برخی از این اقوام که جنگ های داخلی را به خاطر تصاحب قدرت دوباره در داخل افغانستان براه انداخته اند، در داخل افغانستان توسط ارتش امریکا بمب باران می شوند. زمانی که برخی از همین مردم به حوزه های جنوب خط دیورند به پاکستان بر می گردند، بازهم توسط ارتش پاکستان به حمایت امریکا بمب باران می شوند. برای این قوم یگانه راهی که باقی مانده است این است که با تجزیه برخی از مناطق پاکستان و تسلط بر مناطقی از افغانستان تحت نام کشور جدیدی بنام "پشتونستان" گرد هم آیند. - پلانی که دوصد سال قبل سیاست های استعماری انگلیس پیش بین آن بود- و یا شرکت در نظام سیاسی افغانستان و قبول حق خود مختاری سیاسی و فرهنگی اقوام دیگر هندوکش در مناطق زیست بومی شان. در غیر آن با آغاز جنگ جهانی خانمانسوز سوم در این منطقه، شدت جنگ های محلی سرتاسر افغانستان را فرا خواهد گرفت.

 

(3) ترکیه: از صد سال است که مردم کردستان در وادی های سلسله کوه های ارارات در جنوب ترکیه برای حق خودمختاری مبارزه می کنند. تا هنوز این مردم اجازه ندارند به زبان مادری خود در داخل ترکیه صحبت کنند. تنها در هفته یک ساعت تلویزیون دولتی ترکیه به زبان کردی برنامه دارد. اکنون جنبش رزمنده گان پی. ک. ک  در ترکیه به دفاع از 20 ملیون مردم کرد سرخورده، در جنوب ترکیه برای حصول استقلال کرد ستان آزاد، به پا خاسته اند. حمله نظامی امریکا در ایران می تواند توازن منطقه را بر هم زند. و ترکیه را به جنگ ناخواسته یی داخل نماید.

 

رهبران جمهوری اسلامی ایران تمام این پدیده ها را نادیده گرفته اند و پا فشاری روی سیاست اتم گرای خود در این برهه حساس تاریخ می نمایند.

 

در بررسی تاریخ دولت در جوامع بشری به ویژه در شرق، قدرت طلبی حکمفرمایان، پدیدهء است که برخی از سلاطین به خاطر آن، امپراتوری های آباد را به باد فنا داده اند. علت آن در سیر نزولی تفکر و فلسفه عقلانی است در مجموع؛ تفکری که در جوامع شرقی کمتر رواج یافته است.

 

در شرق دولت های که از پروسه عقلانیت برخاسته و تکیه بر خواست مردم داشته باشند، کمتر دیده شده است. احساسات، خودبینی و خودپرستی ما مرزی نمی شناسد، چیزی که امروز در سیاست دولتمداران این حوزه دیده می شود. قبول یک سیاست معقول به نفع مردم در زمان آن، پدیدهء نوینی است که اکنون برخی از کشور های حوزه، آن را تجربه می کنند.

 

3- ریشه فاشیسم 1920 از بحران اقتصادی بود نه از مذهب

سخنرانی تونی بلر راجع به بروز فاشیسم در اوائل قرن بیستم و مقایسه آن با رژیم جمهوری اسلامی ایران، دکترین جدید تونی بلراست. این یافته ها و حدس زدن های روشنفکرانه تونی بلر مانند قضاوت او سر داشتن اسلحهء اتمی صدام حسین است. این دکترین سیاسی آقای تونی بلرهیچگونه پایه علمی ندارد.

 

چند روز بعد از بازنشستگی تونی بلر، جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین امریکا در یک مصاحبه تلوزیونی با شبکه بی بی سی، او را غیرمستقیم مجرم حمله نظامی امریکا در عراق شناخت. کارتر گفت علتی که برخی از سناتورها رای مثبت به دولت بوش دوم دادند، فیصله دولت انگلیس بود. این فیصله به نوعی فشار بالای سناتوران امریکا وارد کرد و قوت بخشید و برخی از اعضای سنا و کانگرس به خاطری رای مثبت به بوش دوم دادند، که دولت انگلیس پیش گام بود. اکنون که تونی بلر باز نشسته شده است، اینک برای جنگ جهانی سوم تئوری می تراشد.

 

دراینجا برای روشن شدن مطلب، اشاره بر روند فاشیسم 1920، که به حمایت و پشتبانی سیاست اقتصادی شرکت های بزرگ آلمان صورت گرفت، می نمایم.

 

نخست از همه باید خاطر نشان سازم که فاشیسم چیزی نیست که بومی خاک آلمان و ایتالیا و یا اسپانیا باشد. و یا اساسآ بتوان آن را پدیده ای اروپایی به حساب آورد و یا با مرگ « هتیلر» و «موسولینی» و سایرعناصر که تجسم واقعی فاشیسم اوائل قرن بیستم به شمار می رفتند، ممکن است برای همیشه رخت از جهان بسته باشد. همچنان نباید ظهور فاشیسم را تنها وابسته به عامل داخلی یک جامعه دانست. برعکس خطر فاشیسم تا زمانیکه روان جامعه بشری در حیطه کنترول صاحبان سرمایه های مالی و شرکت های بزرگ تجارتی جهان قرار دارد و تا روزیکه اربابان جهانخوار بر اکثریت مردم جهان حکومت می کنند، باقی خواهد ماند.

 

پدیدهء فاشیسم که در تاریخ معاصر بشریت عملکرد ضد انسانی خود را به نمایش گذاشته و می گذارد، معمایی نیست که فقط اکنون برای برخی از سیاستمداران فعلی امریکا، انگلیس و فرانسه مطرح شده باشد. برعکس انگیزه مدرن آن در تاریخ معاصر در برخی از کشورهای محروم برای سرکوبی هر گونه صدای حق طلبانه، وجود دارد.

 

به راستی پدیده ای فاشیسم مدرن پیش بینی آن قبل از وقوعش برای بسیاری از متفکرین دور از دسترس بود. «راجانی پالم دات» (R.P.Dutt) مولف کتاب فاشیسم و انقلاب اجتماعی در سال 1934 میلای پیش از آنکه قتلگاه و کوره های بشرسوزی هیتلر را مشاهده کرده باشد، فاشیسم را چنین تعریف نموده است:

"... فاشیسیم در حقیقت کاملترین و کثیف ترین و سازمان یافته ترین نمود پوسیدگی سیستم اجتماعی است که اساس آن بر استثمار انسان از انسان قرار دارد."

 

"... فاشیسیم در واقع دکترین یا نظام ویژه مستقلی که در ستیزه با جامعه سرمایه داری و صنعتی پدیده آمده باشد، نیست. برعکس فاشیسم کامل ترین و پیوسته ترین عملکرد و در بعضی موارد نمایندهء مشخص ترین گرایش ها و سیاست های نظام سرمایه داری و صنعتی مدرن است."

 

البته این مطلب را باید در اینجا گفت که تحول به فاشیسم از لحاظ جزئیات امر الزاماً درهر یک از کشورهای صنعتی، حالت و شکل واحدی را به خود نمی پذیرد. جوامع پیشرفته صنعتی که در زمان شکوفایی خود برای بسیج توده های علیه فئودالیسم شعار " برابری، برادری و آزادی را مطرح می کرد، دانشمندانی چون ولتر، روسو، گویته و اصحاب دایره العارف که دم از انسان گرایی بورژوایی می زدند، به جهانیان عرصه داشت.

 

همین نظام سیاسی زمانی که در تمدن بشری به آله دست چند شرکت بزرگ تولیدی در آمد و در بحران تاریخی، اقتصادی بیکاری دهه 1920 دچار گردید، حتی دموکراسی تشریفاتی خود را رها کرد و دیکتاتوری برهنه و بی شرمانهء طبقه حاکم را به صورت فاشیسم بر قرار نمود و در حدود 6 ملیون طفل، زن و مرد را در کوره های گاز سوختاند و 44 ملیون انسان های دیگر قربانی شدند. فاشیسم در زمان ما دیگر الزامآ شکل کلاسیک را نخواهد داشت، بلکه اربابان جهانخوار و قدرت های کشورهای مراکز اصلی صنعتی از تاکتیک های ظریفتر و ناشناخته تری علیه طبقات محروم، استفاده می نمایند.

 

فاشیسم 1920 که تونی بلر از آن نام می برد از نظر خود فاشیست عاری از یک تئوری بود. آنها تئوری نداشتند. سر تا پای کتاب " نبرد من" اثر هیتلر، فاشیسم را تجسم اصلی از "... وظیفه، نظم، قدرت، دولت، ملت، تاریخ ترسیم کرده است. بنیاد فاشیسم آلمان بر مفهوم دولت، ماهیت و وظیفه استوار شده بود. « موسولینی » ذهنیت تاریخی خود را در باره فاشیسم در" دایره المعارف ایتالیایی سال 1932 میلادی منتشره 1933" تحت عنوان ( دکترین سیاسی و اجتماعی فاشیسم) چنین بیان می دارد. که"... از زمام تاسیس حزب انقلابی فاشیست ایتالیا در جنوری 1915 من هیچگونه نظریهء تئوریکی خاصی را در ذهنم نداشته ام." فقط بعد ها بود که او کوشید برای توجیه وجودی فاشیسم نوعی تئوری را سر هم کند. تئوری را که در نشریهء فاشیست ارگان "جامعه سلطنتی فاشیستی" به چاپ رساند، عناوینی چون قیامی وطن پرستانه، وظیفه، همکاری وغیره را در بر می گرفت و هزاران گزافه گویی های بی مورد دیگر، که در حقیقت کمکی برای تشریح فاشیسم 1920 از نقطه نظر یک تئوری یا مفاهیم ایدئولوژیکی خاص نمی کند.

 

علت واقعی بروز فاشیسم 1920 که تونی بلر آنرا نادیده گرفته است این است که نظام های فاشیستی قرن گذشته که در بعضی از کشورهای اروپایی روی کار آمدند، در حقیقت در شرایط انقلاب تهدید کنندهء کارگری، به عنوان یک جنبش در عمل تحول یافتند و به عنوان یک جنبش توده ای ضد انقلابی جلوگر شدند. برای درهم کوبیدن انقلاب و ایجاد یک دولت نیرومند دیکتاتوری سرمایه داری، مخلوطی از سلاح های عوام فریبی و تروریسم را مورد استفاده قرار دادند. با مروری بر تاریخ جنبش کارگری و پارلمانی آلمان به این واقعیت آشنا می شویم، که «جمهوری وایمر» از 1919 تا 1933 حکومت دموکراتیک پارلمانی بود. احزاب سوسیال دموکرات و کمونیستان در حدود 46 در صد از آرای مردم را با خود داشتندد. به تاریخ 30 جنوری 1933، زمانیکه که اتئلاف نامیمون شرکت های بزرگ صنعتی، کلیسای کاتولیک، پروتستانت و حزب هیتلر جبههء ساختند، هیتلربه قدرت رسید. روز بعد، مردم در شهرهای بزرگ آلمان تظاهرات عظیمی با شعار برگشت به انقلاب مارچ 1848، به راه انداختند. مردم نظام فاشیسم را علیه جنبش کارگری آلمان می دانستند. بعد از آنکه حزب هیتلر به وضع مرموزی قدرت دولتی را تصاحب کرد، از فردای آن دیکتاتوری فاشیسم را پیاده کردند.

 

بی ربط نبود که «توماس من» یکی از نمایندگان فرهنگی آلمان، نخست ضمن نامهء از پاریس به همرزمان خود خاطر نشان ساخت و بعداً در رمان دکتر( فاوستوس) فاشیسم را ناشی از ... "اهریمن خوبی و شراراتی که از قرن ها پیش در روح هموطنان شان مخمر بود، می داند. "

 

مقایسه چنین یک پدیدهء بزرگ اجتماعی جامعه پیشرفته صنعتی سرمایه داری را که در پی تسلط بیشتر مارکیت های تولید اضافی خویش بودند، با جمهوری اسلامی ایران، که هنوز بخشی از مناطق آن و روند اقتصادی آن، نماینده گی از کشورهای محروم جهان می کند، دور از منطق تعقلی فرهنگی یک روشنفکر دانشگاه دیده اروپایی است، فرقی نمی کند این شخص حکمفرما است یا بازنشسته.

 

4 نقش کشورهای غربی در پروسه اتم گرایی ایران

جنگ جهانی سوم و فاشیسم اسلامی که اکنون برخی از رهبران امریکا و انگلیستان از آن نام می برند، ریشه اش در پروسه اتم گرایی ایران نهفته نیست. برای اینکه نخست انگلیستان بود، که بعد از ملاقات «نیکسون» رئیس جهمور امریکا و شاه ایران، پروسه اتم گرایی ایران را براه انداختند.

 

قابل یادآوری است که نخستین فردی که از انگلیستان به خدمت شاه ایران شتافت آقای «تونی بن» بود. وی که اولترا چپ و از جناح تروتسکیست های حزب کارگر انگلیس بود، از سال 1975 تا 1979 وزیر انرژی انگلیستان بود. او در مقاله تحت عنوان برنامه هسته ای ايران و "دو رويی اتمی"، به بازگويی خاطرات خود از برنامه های هسته ای شاه ايران و اظهار نظر در باره بحران هسته ای جمهوری اسلامی ایران در شماره 30 نوامبر2005 روز نامه گارین، پرداخته است.

 

آقای تونی بن به خاطر می آورد که تنها يک سال پس از اين ملاقات، دکتر«والترمارشال»، رييس سازمان اتمی بريتانيا و مشاور خود وی، اعلام داشت که همزمان مشاورت با شاه را هم برعهده دارد و طرحی را در زمينه استفاده از فناوری هسته ای در اختيار رهبر ايران قرار داده است.

در عين حال، نه تنها آقای مارشال، بلکه مدير کل وزارت انرژی نيز، که مستقيماً طرف مشورت « جيم کالاهان» ، نخست وزير وقت قرار داشت، ظاهراً از تغيير فناوری اتمی بريتانيا و همکاری با ايران حمايت می کرد.

به نظر اين سياستمدار بريتانيايی، ديدگاه ايالات متحده و کشورهای غربی نشانه کاربرد معيارهای دوگانه در زمينه دستيابی ساير کشورها به فناوری هسته ای بوده است که با سياست آنها در قبال حمله نظامی صدام حسين، رهبر سابق عراق، به ايران پس از سقوط شاه، و سکوت در برابر زرادخانه اتمی اسرائيل، همخوانی دارد.

 

به تاریخ دهم اکتوبر2007 آقای «گری سیگ» در دانشکده مطالعات شرقی و افریقایی دانشگاه لندن که با همکاری سفارت امریکا در انگلیستان برگزارشده بود، سخنرانی داشت. گری سیک، در روابط ایران و امریکا نامی شناخته شده است، او که صاحبمنصب بازنشسته نیروی دریایی امریکا است، در باره روابط ایران و امریکا چنین گفت:

 

روابط دولتهای ایران و امریکا از آن پس رو به گسترش نهاد و نقطه اوج آن، دیدار ریچارد نیکسون رئیس جمهور امریکا با همراهی وزیر خارجه معروفش «هنری کیسینجر» از ایران در سال 1972 بود که به گفته گری سیک، ریچارد نیکسون در این دیدار علناً به شاه ایران گفت: "از من مراقبت کن (!Protect me)"

به گفته گری سیک، امریکا که در آن زمان بشدت در جنگ ویتنام درگیر بود و توان خود را بر جنوب شرق آسیا متمرکز کرده بود و به متحدانی نیاز داشت که در حفظ منافعش در دیگر نقاط جهان یاری برسانند و از این رو، سیاست خود را در خاورمیانه بر این مبنا قرار داد تا ایران به عنوان نماینده و حافظ منافعش در خاورمیانه عمل کند.

 

گری سیک گفت که ریچارد نیکسون به شاه ایران پیشنهاد داد که در برابر کمک به حفظ منافع امریکا در خاورمیانه هر چه بخواهد از او طلب کند، بجز سلاح اتمی و سیستم موشکی، هرگونه تجهیزات نظامی که می خواهد حاضر است به کشورش بفروشد. فرصتی که شاه بخوبی از آن بهره جست.

 

گری سیک به « جورج بوش» (پدر) اشاره کرد که او به ایران پیام فرستاد که اگر به آزادی باقیمانده گروگانهای امریکایی در لبنان کمک کند، او نیز حاضر به کمک به حل مسائل کشورش با ایران است.

 

گری سیک گفت که ایران به ابتکار بوش پدر واکنش مثبت نشان داد و کمکش به آزادی گروگانهای امریکایی لبنان انجامید اما جورج بوش که درگیر تلاشهای انتخاباتی بود، عمل به وعده اش به ایران، در اولویت کارهایش قرار نداشت، سرانجام آقای بوش در انتخابات شکست خورد و جانشینش «بیل کلینتون» هم به جای اینکه به وعده های جورج بوش عمل کند، با در پیش گرفتن سیاست مهار دوگانه، ایران را در کنار عراق قرار داد و سیاست خود را بر انزوای این دو کشور از صحنه جهانی و جلوگیری از ایفای نقش آنان در خاورمیانه، عیار کرد.

 

گری سیک گفت اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور ایران نیز در سال 1995 اقدام به عقد قراردادی یک میلیارد دالری با شرکت نفتی امریکایی «کونوکو» کرد که در آن زمان بنابر قوانین امریکا، اقدامی کاملاً قانونی بود و گام بزرگی در جهت عادی سازی روابط ایران و امریکا محسوب می شد اما دولت بیل کلینتون بلافاصله با صدور دستور تحریم ایران، مانع از عملی شدن معامله ایران با کونوکو شد و در عین حال تدابیری اتخاذ کرد تا دیگر کشورها نیز نتوانند بازاری را که کونوکو از دست یافتن به آن بازماند به دست بیاورند و در ایران سرمایه گذاری کنند.

 

در آخر گری سیک نقش لابی هوادار اسرائیل را در جلوگیری از عادی شدن روابط ایران و امریکا در این مقطع مؤثر می داند و می گوید که طرح تحریم ایران در کمیته امور عمومی امریکا و اسرائیل (آیپاک) تدوین و در دستور کار کنگره امریکا قرار گرفت اما بیل کلینتون پیش از تصویب این طرح در کنگره پیشدستی کرد و تحریم ایران را به عنوان دستور ریاست جمهوری ابلاغ کرد.

 

از گفتار پیش این واقعیت روشن می شود که تا هنوز در جهان در هر تبادله تجاری ولو معامله اتمی هم باشد، اگر منافع کشورهای متروپل در میان باشد، هیچ مانعی برای اجرای برنامه ها نیست. ولی اگر در تبادله تجاری یک پله ترازو به طرف کشورهای محروم میلان کرد، آنوقت اوراق تاریخ چپه دور می خورد و کشورهای جهان محروم شیطان بزرگ تاریخ می شوند.

 

5- تحولات سیاسی و جغرافیایی روزافزون جهان و بحران اقتصادی امریکا

بحران کنونی امریکا و برخی از کشورهای اروپائی در جهان از لحظه ای شروع شد که دیوار برلین فرو ریخت. علت آن این بود که کشورهای غربی تصور آن را نمی کردند که اتحاد اروپای شرقی و غربی به زودی و ساده گی صورت بگیرد. در اوائل آمادگی و برنامهء درستی برای الحاق اروپائی شرقی نداشتند. در هر حال با غلطیدن دیوار برلین، جنگ سرد خاتمه یافت.

 

نظام سوسیالستی در کشور پهناور روسیه جای خود را به سیستم سرمایه داری غربی داد. سر زمین وسیع روسیه سرشار از منابع انرژی و غیره مواد خام است. با آنکه برخی از فدراتیف های قدیم از روسیه جدا شده اند، هنوز روسیه بزرگترین کشور روی زمین است.

 

الحاق روسیه در اوائل در جامعه سرمایه داری غرب یک نوع غرور و سرفرازی کشورهای اروپای غرب را با خود به همراه داشت.

 

در 1812 در عصر الکساندر اول ناپلئون بوناپارت در حمله نظامی بر خاک روسیه شکست فاحشی خورد. الکساندر به عنوان ناجی اروپا شناخته شد و بر ترسیم دوباره نقشه اروپا در سال 1815 میلادی در کنگره وین نظارت نمود. در حدود نیم قرن پیش تهاجم کشور صنعتی آلمان به رهبری فاشیسم هیتلری- پدیده که تونی بلر از او بنام فاشیسم 1920 یاد می کند- به خاک روسیه صورت گرفت. این حملات تجاوزی نتواست روسیه را در اردوگاه سرمایه داری اروپای غرب داخل کند. اکنون این کشور خودش به پای خود در زیر چتر نظام سرمایه داری غرب درآمده است.

سیاست دولت امریکا که تا پیش از آن تحت نام سیاست مسالمت آمیز دو بلوک سرمایه داری و کمونسیزم جریان داشت، تمام شد. این سیاست جای خود را به سیاست یکه تازی یک امپراطوری جهانی از نگاه روانی در نزد برخی از جناح های سیاسی محافط کاران امریکا، روشن ساخت.

 

در آغاز رشد نظام نوین در روسیه تحت ریاست جمهوری یلسین، امریکا برخی از تحصیل کرده گان روسی را که در امریکا تحصیل کرده بودند و شناسنامه امریکایی داشتند، به روسیه روان کرد و این اشخاص احزاب سیاسی از نوع لیبرال ها و سوسیال دموکراتها را تشکیل دادند و در «دوما» یا پارلمان روسیه، راه یافتند. طولی نکشید که نظام نوین سوداگری غرب، کشور روسیه و شهر مسکو را به مرکز تجارت مافیایی اروپا تبدیل کرد. داد و گرفت بازار آزاد چنان فقر و دربدری اجتماعی واقتصادی و بی نظمی به روسیه بوجود آورد، که مردم به شرایط اقتصادی و فقر دوران قبل از انقلاب اکتوبر، گرفتار شدند.

 

شرایط ناهنجاری که روسیه در عصر ریاست جمهوری یلسین داشت، باعث غرور سرشار امپراطوری یک تاز امریکا گشت. این قدرت اقتصادی هیچگونه مانعی را در پیش روی خود نمی شناخت. خود را در کادر رهبری اربابان جهانخوار می پنداشت. براستی امریکا در دوران ریاست جمهوری بیل کلنتون از رشد اقتصادی و عدم کسر بودجه برخوردار بود. در این اثنا برخی از گروه های تروریستی اسلامی چچن از خاک افغانستان علیه قدرت مرکزی روسیه جنگ می کردند و دولت های غربی به امید تجزیه زیادتر روسیه بودند. هیچ کسی در امریکا باور نمی کرد که فرزندان پرورده دسترخوان امریکا، طالبان و اسامه بن الادن، نمک بحرام شوند.

مسئلهء که سیاست دو رویی دولت امریکا را نسبت به کشورها و جناح اسلامی روشن می سازد، این است که بعد از فاجعه تروریستی 11 سپتامبر و مرگ نزدیک به 3 هزار انسان بی گناه، سیاستی را که باید دولت امریکا از نگاه تاریخ دپلوماسی در مقابل کشورهای اسلامی پیشکش می کرد، نکرد.

 

سوال عمده این است که چرا دولت امریکا بعد از فاجعه سپتامبر که در بین کشورهای جهان به ویژه کشور های اسلامی یک روحیه همدردی و انسان گرایی نسبت به امریکا وجود داشت، استفاده نکرد. دولت امریکا باید بی درنگ به تعقیب فاجعه سپتامبر، کنفرانس جهانی با شرکت کشورهای اسلامی در امریکا را دایر می کرد و از احساسات آنروزهء کشوراسلامی به نفع سیاسی خود بهره می برد و به فیصله کشور های اسلامی به تعقیب ترورست ها می پرداخت و در قفا عقب طالبان و اوسامه می رفت، ولی نکرد.

 

به قدرت رسیدن ولادیمیر پوتین عضو فعال کا گی بی، در روسیه و حملات نظامی امریکا به افغانستان وعراق، شرایط سیاسی جغرافیای جهان را تغییر داد.

 

دولت های روسیه و چین و غیره کشور های حوزه جنوب شرق آسیا« پیمان شانگهای » را بوجود آوردند. پیمان شانگهای که در اول برای امنیت علیه تروریسم بود، به زودی به پیمان اقتصادی حوزه جنوب شرق آسیا گسترش یافت و تشنجات سیاسی بین چین و روسیه برداشته شد. چین و روسیه در سال های 2005 و2006 مانور های نظامی مشترک انجام دادند. کشور روسیه بعد از یک دهه واپس به حیث قدرت جهانی عرض اندام نمود. دولت جدید راه سیاسی سنتی روسیه را در پیش گرفت. رابطه تجاری روسیه با کشور های همجوار و کشورهای مسلمان مانند اندونیزی از سرگرفته شد.

نظام اقتصادی چین از مدت چند سال است که از نگاه رشد اقتصادی سالانه 10 در صد میزان رشد اقتصادی را نشان می دهد. اکنون چین در زمرهء قدرت های اقتصادی جهان درآمده است.

 

قرار گزارش بانک جهانی هرگاه چین رشد اقتصادی کنونی خود را در آینده حفظ کند، تا ده سال دیگر، سهم آن در تجارت جهانی 5 در صد زیادتر از امریکا خواهد بود، به این اساس چین در سال 2018 بزرگترین قدرت اقتصادی جهان خواهد شد. با در نظر داشت یک مسئله که اکنون چین از نگاه ذخایره ارزی د ر جهان، در صف اول قدرت های سرمایه های مالی و بانکی جهانی قرار دارد.

 

در تابستان امسال چین و روسیه در قرارداد های تجارت جهانی واحد پول دولتی خود را مقیاس تبادله قرار دادند. اکنون دالر امریکا در مارکیت های اسعار حالت نوسانی را از خود نشان می دهد. از همین خاطر دالر امریکائی در تجارت جهانی در برخی از کشورها اعتبار خود از دست داده است.

 

دولت های برخی از کشورهای امریکای جنوبی تا یک دهه پیشتر مانند جوجه مرغی زیر گاوسبد امریکا بودند، اکنون پر و بال کشیده اند. قدرت های اقتصادی خورد و ریزه ای تشکیل داده اند و به طرف خودمختاری اقتصادی می روند. تغییر شرایط اقتصادی آن ها سبب خودمختاری سیاسی برخی از این کشور ها شده است.

 

یکی از روش های سیاست نوین محافظ کاران امریکا و برخی از کشور های اروپائی، الگو و مدل دمکراسی بشکل « انقلاب نارنجی» آن می باشد که نخست در حوزهء قفقاز در کشور گرجستان علیه دولت ادوارد شوارد نادزده صورت گرفت و بعداً در اوکراین عملی شد. در حدود زیادتر از 5 سال از انقلابات نارنجی می گذرد، مردم در کشور اوکراین با سیستم اقتصاد لیبرالیسم مدل انقلاب نارنجی، فقیرتر شده اند. در انتخابات آزاد 2007 ، مردم اوکراین از دست آوردهای انقلاب نارنجی، روی گشتاندند.

 

اکنون جهان شاهد مظاهرات بودائی ها علیه دولت نظامی برمه است. مسئله سیاسی کشور برمه، موضوع سیاست روز در امریکا و کشورهای اروپائی گردیده است. سرنگونی رژیم های استبدادی، نظامی و مذهبی خواست مبرم مردم بومی و تمام انسان های صلح دوست جهان است، ولی به شرطی که این هدف در پشت خود انگیزهء سیاسی دیگری نداشته باشد. پشتبانی از بودائی ها در برمه کار نیکی است. فراموش نکنیم که کشور چین که از چند طرف همجوار برمه است، در حدود 500 ملیون بودائی دارد، امریکا به آسانی می تواند این جریان مذهبی را به داخل کشور چین بکشاند. به ویژه که دولت امریکا از گروه های بنیادگرایان مذهبی اسلامی در حوزه شرق میانه تجارب کافی دارد؛ بعید نیست که در پهلوی گروه های اسلامیست ها، جریانات مذهبی دیگری را نیز در جهان بوجود آورد.

 

مسائلی که در این مضمون مطرح شده است، تشریح برخی از تضادهای اقتصادی شرکت های بزرگ بر سر تجارت جهانی و تقسیم جهان به حوزه های اقتصادی است. برخی از حوزه های اقتصادی نوین خلاف منافع شرکت های بزرگ امریکا و برخی از کشورهای اروپائی است. تضاد رقابت تجاری بین شرکت های بزرگ در بازار جهانی به خاطر منافع زیادتر، انگیزهء است که برخی از سیاستمداران امریکا و اروپا مسئله جنگ جهانی سوم را مطرح می کنند. ایران یک بهانه است که می خواهند « زنگلوله را به گردن جمهوری اسلامی » بیاندازند.

 

قرار گفته «فرید زکریا» یکی از دبیران مجله «نیوزویک» در شبکه تلویزیون ملی امریکا تاریخ31 اکتوبر2007: هم اکنون اسرائیل در حدود 200 عدد کلاه اتمی، ذخیره دارد. علت اساسی اخبار کردن جنگ جهانی سوم از جانب دولت امریکا، بحران اقتصادی درونی امریکا است، که برخی از شرکت های بزرک به وسیلهء گروه سیاسی محافظ کاران، بالای دولت و نمایندگان مجلس و سنا، فشار می آورند.

اکنون ما در قرنی قرار داریم که آغاز بحران بزرگترین قدرت اقتصادی جهانی است. این قدرت که بیشتر از 200 سال قبل نظام ریاست جمهوری دموکراسی را بر اساس قانون اساسی بنیاد گذاشته است، اکنون در 29 منطقه مختلف جهان، پایگاه نظامی دارد. زیادتر از 300 سال است که مهاجرین از سرتاسر دنیا به این کشورافسانه ای روی می آوردند، بخاطر راحت با هر عقیده و تفکر سیاسی که داشتند در این قاره به حیات نوین خود ادامه دادند. این قدرت اقتصادی در اوائل حیات سیاسی خود با جنگ و ستیزه گری چنان یک نظام سیاسی سرمایه داری را در قاره شمال امریکا برقرار کرد که حتی در قرن هژدهم از لحاظ ساختار نظام، با نظام های صنعتی اروپا فرق داشت.

 

در دهه 1847 یک سال قبل از انقلاب آلمان «هانری هایدمن » یکی از گروه صنفی بوت دوزان از نواحی غربی امریکا به دکتر «کارل مارکس» یاداشتی فرستاد که: تمام معلومات تو سر جامعهء سرمایه داری اروپائی است؛ سرمایه داری قاره امریکای شمالی با اروپا فرق زیاد دارد، زیرا اینجا شدت استثمار انسان از انسان، چیز دیگری است!

 

تورنتو نوامبر 2007.